دیروز عصر بود ولی ساعت ۵ نبود جلوی درب ورودی فرهنگسرای طوبی پارچه سیاهی در باد میرقصید و نام سروش با آن بالا و پایین میرفت اول گمان کردم یکی از بستگانش به دیار باقی شتافته که پس از لحظه ای ناباورانه سواد چرت دوازده ساله ام را متمرکز کردم خود سروش بود بی گیتارش بدون خنده هایش.به خدا خدایش بیامرزش گفتنم نمی آید.من باورم نمی آید که دیروز پارچه ای سیاه دیده باشم.
توضیح:از معدود نوازندگان گیتار بیس در هرمزگان بود که با جدییت موسیقی را دنبال می کرد.وقتی مینواخت انگار گیتار جزیی از بدنش بود با کمترین حرکت بدن و لبخند همیشه کودکانه اش. |